تاريخ : شنبه یکم بهمن 1390 | 13:58 | نويسنده : راضیه


 

 1yg2.gif

 

روزی که فریاد زدی و گفتی دوستت دارم...گفتم بلندتر نمیشنوم

امروز که در گوشم گفتی دوستت ندارم...گفتم ارام تر بقیه میشنوند

 

 

تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان 1393 | 20:15 | نويسنده : راضیه

وَقتی بیش اَز حَد دوسِش دآری ...
.
.
.
.
.
.
.
.
حَسود میشی
حَسآس میشی
چِشــــــمِ دیدَنِ نگآهآیِ بَقیه رو بِهِش نَدآری ...
چِشم نَدآری بِبینی غِیر اَز تُو بآ بَقیه هَم حَرف میزَنه ...
هَمَش اَلکی اَزَش دِلگیر و نآرآحَت میشی ...
مُدآم نِگَرآن و دِلوآپَسی ...
اینآ هَمَش از دوس دآشتَنِ زیآده ...
خآهِشَن تآ دیر نَشُده بِفَهمین
وَقتی رَفت دیگِه بَرنِمی گَرده


تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان 1393 | 20:14 | نويسنده : راضیه
در مــــــورد مردها حـســـــی هست که اسمشو میذارن "غیرتـــــــ"

و به همـــــون حــــس در خانمها میگــــــن "حســـــــادتــ"

اما...

مـــــن به هــردوشون میگمــــ عشــــــــق!!

تا عاشـــــــق نبـــــاشی نه غیرتی میشـــــوی نه حســـــــود!

 


تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 18:25 | نويسنده : راضیه
هنوز دوستش داری ولی دیگه مال تو نیست
با این حال نمی تونی از داخل پروفایلت ریموش کنی!!! . . .
هر روز پروفایلش رو چک می کنی و عکساش رو می بینی
و زیر لب میگی: خیلی بی معرفتی اما ....
هنوز دوست دارم . . . !

تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 20:17 | نويسنده : راضیه
با خیال راحــﭟ بـرو عشق مَـن
نگران لـرزش صدام نباش..
این بُغض لعنتـﮯ زیادے جا خوش کـردﮧ
شکستنـﮯ نیسـﭟ..
باهاش کنار میام...
تو بـُـرو...


تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 17:51 | نويسنده : راضیه
من دُختر
متولد نسلی هستم که به سختی درک میشود
احساسات این نسل له میشود
غرورشان جریحه دار و لبخندشان محو
اشکهای شبانه
عشق های پوشالی
دوستای خیالی
و درددل های مجازی
ستون های زندگی این نسل شده است
ما درگیر یک مشت افکار متضاد سنتی و مدرن شده ایم
که نه افکار مدرنش لایق نام روشن فکریست
نه افکار سنتی اش لایق نام غیرت مردی
متانت دخترانمان را با یک تیکه پارچه مشکی به نام ×چادر× میسنجند
و غیرت پسرانمان را به تعصب داشتن رو خواهر و مادرشان


تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 16:3 | نويسنده : راضیه
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ . . .
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ،
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﺯﺷﺖ . . .
ﭼﺎﻗﯽ ﯾﺎ ﻻﻏﺮ . . .
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻣﯽ ﺟﻨﮕﺪ
ﺑﺎ ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﺪ . . .
ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻨﺖ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ . . .
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻣﺎﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ
ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺶ ، ﻣﺎﻟﺶ ، شخصییتش . . .
حتی ﺁﺑﺮﻭ ﻭ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺵ . . .
ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗــــــﻮ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﯽ . .


تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | 0:49 | نويسنده : راضیه
آغوش تو که باشد...
خواب دیگر بهانه ای برای خستگی نیست...!
و تپش های قلبت میشود لالایی کودکانه ام...
کنارم بمان...
میخواهم..
صبح چشمانم
در نگاه تو...بیدار شود..!!

تاريخ : جمعه سیزدهم تیر 1393 | 8:44 | نويسنده : راضیه
خدایـــا كمی جلوتر بیا...
می خواهم در گوشت چیزی بگویم...
این یك اعتراف است:
مـــن،بی او دوام نمی آورم

تاريخ : جمعه سیزدهم تیر 1393 | 8:38 | نويسنده : راضیه
حواست باشه من یه خردادی ام ...
احساستو از پشت صفحه های مجازی که هیچ ...
از پشت تلفن که هیچ ...
با اس ام اس که هیچ ...
حتی وقتی هیچ حرفی هم نزنی میفهمم ...
پس حواستو جمع کن وقتی حتی داری به من فکر میکنی ...
من یه خردادی ام ...
گفتم در جریان باشی ...


تاريخ : شنبه هفتم تیر 1393 | 19:28 | نويسنده : راضیه
وقتی یه دختر باهات بحث میکنه غر میزنه قهر میکنه دلش میگیره از دستت گریه میکنه

میگه ... میگه ... میگه و اشکش سرازیر میشه و مجبورت میکنه حرفشو گوش بدی خوشحال باش !

براش مهمی که اینجوریه ...

اگه همش صدات میکنه اگه دوسش داری ذوق کن چون خیلی دوستت داره ...

سکوت یه زن خیلی معنی داره یعنی :

خسته شده دیگه کم آورده دیگه تموم شده یعنی نا امیـــــــــــــــــــــد شده ...

اگه مردی اگه عاشقشی قدر مهربونیاش رو بدون بزار از ابراز عشقش به تو انرژی بگیره بزار واست بخنده و تو بهش بگو که عاشقِ خنده هاشی بهش بگو چقدر دوسش داری زن به همین راحتی آروم میگیره تو فقط یه کم مـــــــــــــــــــــــــرد باش ... همین !


تاريخ : شنبه هفتم تیر 1393 | 19:7 | نويسنده : راضیه
به سلامتی پسری که تایه دخترنازمیبینه سرشومیندازه پایین و میگه اخرشم که باشی انگشت کوچیکه عشقمم نمیشی *

به سلامتی اونی که دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست*

*به سلامتی فراموش نشده هایی که فراموشمون کردن*

*به سلامتی اون رفاقت های بی کلک*

*به سلامتی دوستایی که ازپشت خنجرمیزنن*

*به سلامتی شبهایی که توتنهاییت گریه کردی وندونستی چرا؟*

*به سلامتی خوشی هایی که زودرفتند*

*به سلامتی غم که بیشتر ازهمه باما موند*

*به سلامتی ارزوهایی که هیچگاه لمس نکردیم*

*به سلامتی اون که توخیالمونه ولی بی خیالمونه*


تاريخ : شنبه هفتم تیر 1393 | 19:5 | نويسنده : راضیه
ســالــها بــعــد من در کنار یک مرد زندگی میکنم ، مردی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه، مردی که شاید من زنِ رویاهاش باشم اما ، اون هیچ وقت مرد رویاهای من نمیشه چون ، رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...

جسمم کنار اون میخوابه اما ، افکارم در کنار تو . ســـالهـــا بعــد بی هوا وقتی یادت میوفتم ، ...

فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....

شاید اسم تورو گداشتم روی پسرم ، سالها بعد ، من زنیم که از عذاب وجدان داره میمیره ، زنی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک مرد دیگست ، زنی که به دوست داشتن های مرد دیگه پاسخ میده اما ، نه از ته دل ...

ســالـــهــا بـــعــد وقتی همه خوابن ، میرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ، تو اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنم ...

از سیگارم کام های عمیق میگیرم ، و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟ در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سیگارم رو به اتمامه ، و من ، با عذاب و با دلی پر از غم ، باید برم کنار مردی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...

سالها بعد این موقع ، تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ، من کنار كسیم که ، فقط باهاش هم خونم ...

ســالــهــا بعــد زنیم با موهای سفید و چهره ای خسته ...

زنی که خیلی ها میشناسنش اما ، اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست...


تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | 14:42 | نويسنده : راضیه

دلم خوش نیست، غمگینم . . .

ڪسے شاید نمیفہمد، ڪسے شاید نمیداند . . .

ڪسے شاید نمیگیرد مرا از دست تنہایے . . .

تو میخوانے فقط شعرے و زیر لب آهستہ میگویے: عجب احساس زیبایے!

تو هم شاید نمیدانے . . .

 


تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 | 17:39 | نويسنده : راضیه
و شاید سال ها بعد . . .

بی تفاوت از کنار هم بگذریم و . . .

در دل بگوییم : . . .

آن غریبه ! چقدر شبیه خاطراتم بود ! . . .

.
.
.

 


تاريخ : سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 14:45 | نويسنده : راضیه

زیبا ترین تولد ها ، آن هائیست که در رویا برای کسی میگیریم که عاشقانه دوستش داریم ...

 اما حیف که کسی نیست برایم حتی در رویاها هم جشن بگیرد

بی کسی بد دردی است...

کسی نداشته باشی که حتی یک تبریک تولد خشک و خالی برایت بگوید...

 آه...چه بگویم که این دل پر دردم پر از گلایه هاست...

 یک سال گذشت و من یکسال بزرگتر شدم...

 روزها و ماها گذشتند تا به یکسال برسند و من برای هر روزم غصه ای برای خود تجربه کنم...

برای هر روزم سیلی از اشک هایم روانه دریای عاشقان شکست خورده نمایم

                                     تولدم مبارک


تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 10:46 | نويسنده : راضیه

چه حال مزخرفی دارم من . . . !
نه می تونم تو رو دوست داشته باشم ، نه غیرِ تو رو . .
 

تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 10:42 | نويسنده : راضیه

كسی كه نگاهت را نمیفهمد توضیح های طولانی ات را هم نخواهد فهمید ...
دلتنگــــــــم بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست بــــی آن کـــه بــــــــاشد
هـــر لــحظه زنــــــدگی اش کـــــرده ام .....!

تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 10:34 | نويسنده : راضیه
مُـــرده بــــودم  !!!


 مُرده بودم " !!! همه چیز تمام شده بود... " اما "   یک " نفر " " مثل " تو صحبت می کرد.. مثل تو " نگاه " می کرد..بوی " تو " را می داد.. و من باز هم " عاشقت " شدم.....

تو یادت نیست... ولی من خوب به خاطر دارم كه برای داشتنت...
دلی به دریا زدم كه از آب واهمه داشت...

تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 10:32 | نويسنده : راضیه

تنهــــایــی یعـــنی:
ساعـــت هــا ســـَرت را روی میـــز بگـــذاری،
و بیـــن ایـــن همـــه آدمـــ کهــ کنـــارت هســـتند،
کســــی حـــتی نگـــوید: "چه مرگت است؟"
تلخ است كه همه فكركنند سرت شلوغ است....

ولی خودت میدانی كه تنهاترینی....

تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 10:31 | نويسنده : راضیه
.

. بآورتـــ بِشَود یآ نـﮧ روزﮮ مـﮯ رسُد کـﮧ دِلَتــ برآﮮ هیچ کَس؛ بـﮧ اَندآزه ﮮ مَـטּ تَنگــ نَـפֿوآهَد شُد برآی نِگآه کَردَنمـــ כֿـَندیدنمـــ اَذیتـــ کردَنمــــ برآی تَمآم لَحظآتـﮯ کـﮧ دَر کـ ـنارَم دآشتی روزﮮ خوآهد رسید کـﮧ در حَسرَت تِکرآر دوبآره مَـטּ خوآهـﮯ بود می دآنم روزﮮ کـﮧ نبآشَم "هیچکَس تکرآر مـטּ نخوآهد شُد .


تاريخ : پنجشنبه یکم خرداد 1393 | 14:46 | نويسنده : راضیه

علم روانشناسی می گوید : وقتی یک نفر خیلی میخندد حتی برای چیزهای احمقانه و پیش پا افتاده بدانید او از درون عمیقأ غمگین است اگر یک نفر خیلی می خوابد بدانید که تنهاست اگر یک نفر کم حرف می زند سریع حرفش را می گوید ودوباره سکوت می کند بدانید رازی درسینه دارد وقتی یک نفر نمی تواند گریه کند بدانید ضعیف است وقتی یک نفربا یک روال غیرعادی وحجم زیاد غذا می خورد بدانید که تحت تنش است وقتی یک نفر برای چیزهای کوچک گریه می کند یعنی رقیق القلب و معصوم است وقتی یک نفر سریع بخاطر چیزهای کوچک عصبانی می شود یعنی درگیر عشق است...

تاريخ : پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 | 18:18 | نويسنده : راضیه

تاريخ : چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 | 18:20 | نويسنده : راضیه
وارد زندگیت می**شوند. . .
برایِ شب*هات قصه. . .
برای قصه*ها شهرزاد می**شوند. . .
جزئی از لحظه ها...دلیلِ خنده ها...شریکِ بغض*های تو می**شوند. . .
بعد یک روز صبح . . .
به طرزِ وحشتناکی
کشف میکنی* . . .
که دیگر هیچ جا نیستند. . .
جز در شعر*های تو. . .
شعر هایی* که به طرز غمگینی هیچکس نمی**خواند . . .
جز خودت . . .!!

تاريخ : چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 | 18:18 | نويسنده : راضیه
مدتهاســــــت که مجازی میخندیـــــــم .

مجازی شـــــــــــادیم ... مجازی عاشــــــــــق می شویم .

مجازی همدیگـــــــر را دلداری میدهیـــم .

امـــــــا که واقــــــعـی تنهاییـــــــم

و چه سخت اســـــت وقــــــتـی که واقـــــعـی شکست میخوریم.

 

 

سـَلـآمـَتے اون رفیـقایے

کـﮧ مـَجـآزیـن اَمـآ یـﮧ جـورے وآسـَتــ سـَنگـ صـَبـورن

کـﮧ هـَمـﮧ ے رفیقـآے وآقعـیتـ بـﮧ گـرد پـاشـون نمیـرسَـن


تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 14:8 | نويسنده : راضیه
► ●● هــے غـَریبــﮧ
●● شـَب عـَروسے کــُت و شـلوار سیــآهش رآ بـﮧ او بپـُوشــآטּ
●● رنـگ ِ سیــآه بـﮧ مـَـرد ِ مـَـטּ خـیلے مے آیـَد
●● بـند کـروآتـش رآ خـُـودت سـفت کـُـטּ
●● ایــטּ کــآر رآ دوسـت دآرد
●● وقـتے دستــآنت رآ مے گیــرد
●● خـُـودت رآ در آغـُـوش ِ او بے انـدآز
●● بــآ ایــטּ کــآر احســآس ِ آرآمـِش مے کــُند
●● زَحمـَت ِ تــآج عـَروس رآ نــَکش
●● سـَلیقـﮧ اش رآ خـُـوب مے دآنـَم ، بـَرآیت گـِرفتـﮧ اسـت
●● خـُلآصـﮧ کـُنم غـَریبـﮧ
●● جــآטּ ِ تـُـو و جــآטּ ِ مـَـرد ِ مـَـטּ

تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 13:18 | نويسنده : راضیه
باشـــــــــــــــــد...

تــــ♥ــــو مـرا نادیده بگیر...

موندنی راهش رو پیدا می کنه...

رفــــــــتنی بــــــــــــــــــــــــهونش رو...


تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 13:1 | نويسنده : راضیه

ωـلامتے בخترے ڪـہ یـہ روزعاشق شـב. . .
ωـلامتے پسرے ڪـہ انــــבازـہ یـہ نگاه هم بـہ عشقش פֿـیانت نڪرב. . .
ωـلامتے בخترے ڪـہ هیچے ڪم نذاشت. . .
ωـلامتے عشق پاڪشون. . .
ωـلامتے اوטּ همـہ פֿـاطرـہ ها و شیطنت هاو בیووونـہ بازے هاے زیر باروטּ قرار گذاشتטּ ها פֿـیس شــבטּ ها از ωـرما بـہ פֿـوב لرزیבטּ ها. . .
ωـلامتے בوستے ڪـہ زیراب پسرو بـہ בروغ زב. . .
ωـلامتے בخترے ڪـہ פرف בوست مثل פֿـواهرش رو باور ڪرב. . .
ωـلامتے בخترے ڪـہ بے פֿـبر פֿـطش פֿـاموش شـــב. . .
ωـلامتے اوטּ قسم ها اوטּ בوست בارمهایے ڪـہ هیچوقت تحویل בاבـہ نشــב. . . ωـلامتے پسرے ڪـہ هر چے قسم פֿـورב פֿـواهش ڪرב اثرے نــבاشت. . .
ωـلامتے בخترے ڪـہ با چشم פֿـیس بـہ پسر گفت ازت بــבم میاב. . .
ωـلامتے پسرے ڪـہ رفت פֿـבمت تا زوב برگرבـہ و בلشو بــבست بیارـہ برـہ פֿـواستگاری. . .
ωـلامتے اوטּ شب. . .
ωـلامتے اوטּ בوستایے ڪـہ بخاطر פال پسر بغض בاشتـטּ اما پسر פֿـنבیב تا جشטּ פֿـراب نشه. . .
ωـلامتے اوטּ פֿـنــבـہ ے زوری. . .
ωـلامتے عروسے ڪـہ ماـہ شـבـہ بوב. . .
ωـلامتے عاقـבے ڪـہ اومـב. . .
ωـلامتی شناسنامـہ ها. . .
ωـلامتے بغض پسر. . .
ωـلامتے بار اول. . .
ωـلامتے بغض پسر. . .
ωـلامتے بار בوم. . .
ωـلامتے بغض پسر. . .
ωـلامتے بارآخر. . .
ωـلامتے ۲۱ ماـہ پست בاבטּ ها و لحظـہ شمارے ها בور بوבטּ ها. . .
ωـلامتے روزے ڪـہ پسر בعوت شـב بـہ جشטּ عقـב عشقش. . .
ωـلامتے پلاڪ زنجیرے ڪـہ پسر واسـہ زیر لفظے روز عقבش گرفت تو جیبش مونב. . . ωـلامتے زیر لفظے ڪـہ یڪے בیگـہ בاב. . .
ωـلامتے پسرے ڪـہ هنوز امیـב בاشت ڪـہ بـہ عشقش میرسه. . .
ωـلامتے اجازـہ بزرگترها. . .
ωـلامتے بله. . .
ωـلامتے بغض پسر. . .
سلامتے چشم פֿـیس בوستان. . .
ωـلامتے اوטּ פلقـہ ڪـہ جایگزین פلقـہ پسر شـב. . .
ωـلامتے ماشیـטּ عروس. . .
ωـلامتے ωـستے زانو. . .
سلامتے ωـیاهے چشم. . .
ωـلامتے اوטּ شب. . .
ωـلامتے پاڪت ωـیگار و نخهایے ڪـہ با نخ قبلے روشטּ شב. . .
ωـلامتے ؋رבاش. . .
ωـلامتے مهمونے ڪـہ בختر گرفت. . .
ωـلامتے בوستایے ڪـہ جمع شـבن. . .
ωـلامتے شب و روزایے ڪـہ ωـخت گذشت. . .
ωـلامتے בوستے ڪـہ بـہ בختر گفت اوטּ פرفو بـہ בروغ گفت از رو פـساבت. . .
ωـلامتے בخترے ڪـہ با تمام وجوב گریـہ ڪرב. . .
ωـلامتے تیغے ڪـہ تیز بوב. . .
سلامتے رگ בست. . .
ωـلامتے בخترے ڪـہ פֿـوבڪشے ڪرב. . .
ωـلامتے لحظـہ اے ڪـہ بـہ پسر פֿـبر בاבטּ . . .
ωـلامتے ملاقات تو بیمارستان. . .
ωـلامتے اوטּ ۵ و ۶ בقیقـہ ے تنها با בختر. . .
ωـلامتے اوטּ چشماے نیمـہ باز פֿـیس. . .
ωـلامتے شرم בختر. . .
سلامتے صبر پسر. . .
ωـلامتے قسمهایے ڪـہ پسر بـہ בختر בاב تا ؋راموش ڪنـہ ڪـہ زنבگیش פֿـراب نشه. . .
ωـلامتے قسم جوטּ پسر. . .
ωـلامتے قبول ڪرבטּ בختر. . .
ωـلامتے لحظـہ פֿـבاحافظی. . .
ωـلامتے چشماے פֿـیس. . .
سلامتے یـہ عمر تنهایی. . .
ωـلامتے פرفایے ڪـہ نمیشـב گفت ولے یـہ متـטּ شـב. . .
ωـلامتے פֿـنـבـہ هایے ڪوבڪے ڪـہ توے راـہ بوב. . .
ωـلامتے בخترے ڪـہ ماבر شـב. . .
ωـلامتے پسرے ڪـہ פسرت پـבر بوבטּ تا ابـב بـہ בلش مونـــــــــــــــــב. . .
ωـلامتے هق هق هایے ڪـہ پست شـב تا בلے آروم شه. . .
ωـلامتے امشب. . .
ωـلامتے همـہ ے عاشقایے ڪـہ هر گز بـہ عشقشوטּ نرسیـבטּ واز בور نگراטּ یڪے یـہ בونـہ شوטּ بوבטּ و با بغض با ωـڪوتشوטּ گفتـטּ آهای غریبه ..

تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 21:30 | نويسنده : راضیه
 

وقتی کسی را عاشق خودت میکنی . . .

در برابـــرش مسئولـــی . . .

در برابـــر اشکهایش . . .

شکستن غرورش . . . .

لــحظه های شکستن در تنهایی . . . .

و اگر یـــادت بـــرود ! !

در جایـــی دیگر سرنوشــــت به یادت خواهـــد آورد . . . !!!


تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 | 20:14 | نويسنده : راضیه